ميرزا حسن حسينى فسايى

299

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شمس الدين صاين قاضى را شكسته ، او را گرفته ، به قتل رسانيد و سر او را به عراق عجم فرستاد . چون آن خبر به ملك شاه ، شيخ ابو اسحق رسيد ، با سپاه گران به جانب كرمان تاخت و امير - مبارز الدين در شهر كرمان به قلعه‌دارى پرداخت و كارى از پيش شاه شيخ ابو اسحق نرفت . [ پس ] از كرمان به يزد رفته ، خرابى به نواحى يزد رسانيده ، عود به شيراز نمود . در سال 751 : ملك شاه ، شيخ ابو اسحق ، لشكرى به جانب يزد برده ، شهر را محاصره نمود و چون از عهده گشودن برنيامد عود به شيراز فرمود « 1 » . در سال 752 : ملك شاه شيخ ابو اسحق ، سپاهى آراسته ، برادرزادهء خود امير كيقباد « 2 » پسر امير كيخسرو پسر ملك شرف الدين شاه محمود اينجو را بر آنها سپهسالار فرموده ، براى تسخير كرمان روانه داشت و در صحراى پنج‌انگشت « 3 » از نواحى كرمان با لشكر امير مبارز الدين محمد جنگ كرده ، شكست بر سپاه فارس افتاده عود به شيراز نمودند و امير مبارز الدين محمد بعد از اين فتح در تدارك و تهيه تسخير مملكت فارس كوشيد . در سال 753 : سپاهى از اندازه گذشته فراهم آورد و چون ملكشاه شيخ ابو اسحق مطلع گرديد ، بعد از استشاره و استخاره ، مولانا قاضى عضد الدين عبد الرحمن ايجى « 4 » را كه شرح مختصر اصول ابن حاجب و متن كتاب مواقف بر كمالات و فضائل او دو شاهد عدلند ، براى تسكين فتنه و تأكيد بنيان مصالحه ، نزد امير مبارز الدين محمد فرستاد و جناب مولانا در آرزو دشت‌بر « 5 » كه از گرمسيرات كرمان است به موكب مبارزى رسيده ، مقدم او را گرامى داشتند و شاه شجاع پسر امير مبارز الدين محمد ، صحبت مولانا را غنيمت شمرده كتاب شرح مفصل را در خدمت او قرائت نمود و جناب مولانا در خدمت امير مبارز الدين هرچه سخن از تصالح و فسخ عزيمت گفت ، فايده نبخشيد و مولانا قاضى عضد الدين بعد از يأس به موطن اصلى خود آمده ، توقف نمود و امير مبارز الدين محمد رايات نصرت آيات را از آرزو دشت‌بر ، از راه طارم و فرگ در حركت آورد ، چون به شهر ايج كه پايتخت ملوك شبانكاره بود ، رسيد در خانه مولانا قاضى عضد الدين - ايجى نزول فرمود « 6 » و جناب مولوى در ترتيب مهماندارى براى چنين مهمانى ، به نوعى قيام نمود كه در نظر مبارزى جلوه نمود و بعد از سه روز از شهر ايج به جانب شيراز روانه شدند و ملكشاه - شيخ ابو اسحق ، لشكرى فراهم آورده ، در نزديكى شيراز اقامت نمودند و چون سپاه مبارزى دررسيد ، شيرازيان بىجنگ فرار كرده ، در شهر شيراز متحصن شدند و اردوى مبارزى ، شهر شيراز را محاصره نمود و هر روزه جماعتى از دروازه بيرون آمده ، جنگى انداخته با فتح يا شكست عود به شيراز مىنمودند .

--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 286 . روضة الصفا ، ج 4 ، ص 484 . ( 2 ) . ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 94 . ( 3 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 286 . روضة الصفا ، ج 4 ، ص 484 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 484 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 286 . و ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 99 و 100 . و ذيل تاريخ گزيده ، ص 655 . ( 5 ) . در حبيب السير ، ج 3 ، ص 286 : ( صحراى دشت ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 484 : ( صحراى ارزويه ) . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 485 .